|
ای کاش می شد فریاد زد... این دفعه برخلاف همیشه تپش سایه را با حرفهای دلم نقاشی می کنم حرفهایی که بایستی گفته می شد ولی آدم های زیادی آن ها را باور ندارند! گاهی آدم ها انقدر تو اقیانوس زندگی شون غرق می شوند بدون اینکه فکر کنند شنا کردن را بلدند یا نه؟ یا اینکه شروع به دویدن می کنند بدون اینکه به مقصد شون فکر کرده باشند ویا... نمی دانم از چی باید حرف بزنم اما تنها چیزی که ذهنم را مشغول کرده اینه که چرا اعتقادات آدم ها می لرزه و یا اینکه جا خالی می کنند؟ چرا خودمون رو گم می کنیم و هیچ تلاشی برای پیدا کردن خودمون نمی کنیم ؟؟؟ ای کاش می شد فریاد زد تا یادمون بیاد کی بودیم و به کجا باید بریم... z.h.g.a
|
About![]()
Archivesمرداد 1388دی 1387 خرداد 1387 دی 1386 مهر 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 LinksSpecificLinkDump
اری اغاز دوست داشتن است(فائز) |