تبليغاتX
تپش سایه

تپش سایه

حکایتی از حرفهای نم خورده بارون با زمین مهربون است.

باورم نمی شه ...

 

باورم نمی شه تو زلالی آب رودخونه

چهره آدم ها پیدا نباشه

باورم نمی شه تو سفیدی برف

هیچ ردی از پاهای خسته نباشه

باورم نمی شه هیچ صدایی

روی ضبط  سوخته خونمون نباشه

اون وقت

یک حقیقت تلخ را باید باور کرد که.....

                                        z.h.g.a

 Image hosting by TinyPic

 

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت19:49توسط نگار خوش ذوق | |