|
نامه سلام مهربانم می دانم که بامن قهری اما به قصد کشیدن نازت به روی غرور سیلی زدم اما تو بر روانم سیلی نزن . وقتی تورا رنجاندم از درون شکستم اما غرور مانع از آن شد که تو را ببینم وتو چون سنگ صبوری کردی ودم بر نیاوردی وقتی برای بار دوم تورا از خودم راندم چنان بر روح لطیفت سنگین آمد که بیمار شدی و به بستر مرگ افتادی آن لحظه نور عشقت چنان چشم هایم را زد که مانع از دیدن غرور شد . باعث شد ببینم چهره رنجورت را وای که چه کشیدم دیگر نه کاری از دست تکبر برمی آمد نه غرور با خودم گفتم چه طور به خودم جرات دادم به تو انقدر ظلم کنم اما حال تو هر آن بدتر می شد شروع کردم به راز ونیاز با خدا ازش خواستم که تو را به من بدهد زیرا در غیر این صورت بی صدا می مُردم وقتی که صبح لبخند شکسته تو را دیدم فهمیدم که خدا من را بخشیده اما تورا نمی دانم زیرا که پر رنگی غم را درچشمایت دیدم که یاد آوار بی خردی من بود.
حکایتی از گل کنار کنده درختی نشسته بودم و در جایی انتظار می کشیدم که گلها می خندیدند وکسی خلوت بین سبزه و گل را بهم نمی زد و پرندگان زمزمه زیبایی می کردند اما افسوس که بشر بی توجه به تمام زیبای ها به له کردن عاطفه ها می پرداخت ، وقتی که گل هارا باصلاح خنده بین انگشتان خود پر پر کردیم چه به روزگل ها افتاد ؟ قابل تاسف است آن لحظه فکر نکردیم که الان جواب پس بدهیم. اما گل ها مارا بخشیدند اما وقتی چمن را زیر پایمان له کردیم و شاخه درخت را سوزاندیم واشک گل ها را نادیده گرفتیم گل آن روز مارا نبخشید و نفرینمان کرد که در آینده حسش را بچشیم اما باز مثل همیشه به روی خودمان نیاوردیم واین را به حساب تقدیر گذاشتیم.
|
About![]()
Archivesمرداد 1388دی 1387 خرداد 1387 دی 1386 مهر 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 LinksSpecificLinkDump
اری اغاز دوست داشتن است(فائز) |